شهریار
ساعت ۳:٤٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

زندگینامه
سید محمد حسین بهجت تبریزی در سال 1285 هجری شمسی در روستای زیبای « خوشکناب » آذربایجان متولد شده است.

او در خانواده ای متدین ، کریم الطبع واهل فضل پا بر عرصه وجود نهاد. پدرش حاجی میر آقای خوشکنابی از وکلای مبرز و فاضل وعارف روزگار خود بود که به سبب حسن کتابتش به عنوان خوشنویسی توانا مشهور حدود خود گشته بود.

شهریار که دوران کودکی خود را در میان روستائیان صمیمی و خونگرم خوشکناب در کنارکوه افسونگر « حیدر بابا » گذرانده بود همچون تصویر برداری توانا خاطرات زندگانی لطیف خود را در میان مردم مهربان و پاک طینت روستا و در حریم آن کوه سحرانگیز به ذهن سپرد.
او نخستین شعر خویش را در چهار سالگی به زبان ترکی آذربایجانی سرود . بی شک سرایش این شعر کودکانه ، گواه نبوغ و قریحه شگفت انگیز او بود.
شهریار شرح حال دوران کودکی خود را در اشعار آذربایجانیش بسیار زیبا،تاثیر گذار و روان به تصویر کشیده است.
طبع توانای شهریارتوانست در ابتدای دهه سی شمسی و در دوران میانسالی اثر بدیع و عظیم« حید ربابایه سلام» را به زبان مادریش بیافریند .
او در این منظومه بی همتا در خصوص دوران شیرین کودکی و بازیگوشی خود در روستای خشکناب سروده است:
قاری ننه گئجه ناغیل دییه نده ،
( شب هنگام که مادر بزرگ قصه می گفت، )
کولک قالخیب قاپ باجانی دویه نده،
(بوران بر می خاست و در و پنجره خانه را می کوبید،)
قورد کئچی نین شنگیله سین ییه نده،
( هنگامی که گرگ شنگول و منگول ننه بز را می خورد،)
من قاییدیب بیر ده اوشاق اولایدیم!
(ای کاش من می توانستم بر گردم و بار دیگر کودکی شوم !)

شهریار دوران کودکی خود را درمیان روستائیان پاکدل آذربایجانی گذراند. اما هنگامی که به تبریز آمد مفتون این شهر جذاب و تاریخ ساز و ادیب پرور شد. دوران تحصیلات اولیه خود را در مدارس متحده ، فیوضات و متوسطه تبریز گذراند و با قرائت و کتابت السنه ترکی ، فارسی و عربی آشنا شد.
شهریار بعدا به تهران آمد و در دارالفـنون تهـران خوانده و تا کـلاس آخر مـدرسه ی طب تحـصیل کردو در چـند مریض خانه هـم مدارج اکسترنی و انترنی را گـذراند ولی د رسال آخر به عـلل عـشقی و ناراحـتی خیال و پـیش آمدهای دیگر از ادامه تحـصیل محروم شد و با وجود مجاهـدتهـایی که بعـداً توسط دوستانش به منظور تعـقـیب و تکـمیل این یک سال تحصیل شد، شهـریار رغـبتی نشان نداد و ناچار شد که وارد خـدمت دولتی بـشود؛ چـنـد سالی در اداره ثـبت اسناد نیشابور و مشهـد خـدمت کرد و در سال 1315 به بانک کـشاورزی تهـران داخل شد .

شهـریار در تـبـریز با یکی از بـستگـانش ازدواج کرده، که ثـمره این وصلت دودخـتر به نامهای شهـرزاد و مریم است.

از دوستان شهـریار مرحوم شهـیار، مرحوم استاد صبا، استاد نـیما، فـیروزکوهـی، تـفـضـلی، سایه وزاهدی رامی تـوان اسم بـرد.
وی ابتدا در اشعارش بهجت تخلص می کرد. ولی بعدا دوبار برای انتخاب تخلص با دیوان حافظ فال گرفت و یک بار مصراع:
«که چرخ این سکه ی دولت به نام شهریاران زد»
و بار دیگر
«روم به شهر خود و شهریار خود باشم»
آمد از این رو تخلص شعر خود را به شهریار تبدیل کرد.

اشعار نخستین شهریار عمدتا بزبان فارسی سروده شده است.
شهریار خود می گوید وقتی که اشعارم را برای مادرم می خواندم وی به طعنه می گفت:
“پسرم شعرهای خودت را به زبان مادریت هم بنویس تا مادرت نیز اشعارت را متوجه شود!”
این قبیل سفارشها از جانب مادر گرامیش و نیز اطرافیان همزبانش، باعث شد تا شهریار طبع خود را در زبان مادریش نیزبیازماید و یکی از بدیعترین منظومه های مردمی جهان سروده شود.

سیری در آثار
شهـرت شهـریار تـقـریـباً بی سابقه است، تمام کشورهای فارسی زبان و ترک زبان، بلکه هـر جا که ترجـمه یک قـطعـه او رفته باشد، هـنر او را می سـتایـند.

منظومه «حیدر بابا سلام» در سال 1322 منتشر شد واز لحظه نشر مورد استقبال قرار گرفت.
“حـیـدر بابا” نـه تـنـهـا تا کوره ده های آذربایجان، بلکه به ترکـیه و قـفـقاز هـم رفـته و در ترکـیه و جـمهـوری آذربایجان چـنـدین بار چاپ شده است، بدون استـثـنا ممکن نیست ترک زبانی منظومه حـیـدربابا را بشنود و منـقـلب نـشود.
این منظومه از آثار جاویدان شهریار و نخستین شعری است که وی به زبان مادری خود سروده است.
شهریار در سرودن این منظومه از ادبیات ملی آذربایجان الهام گرفته است.
منظومه حیدربابا تجلی شور و خروش جوشیده از عشق شهریار به مردم آذربایجان است ، این منظومه از جمله بهترین آثار ادبی در زبان ترکی آذری است، و در اکثر دانشگاههای جهان از جمله دانشگاه کلمبیا در ایالات متحده‌آمریکا مورد بحث رساله دکترا قرار گرفته است و برخی از موسیقیدانان همانند هاژاک آهنگساز معروف ارمنستان آهنگ جالبی بر آن ساخته است.

اشعار ولایی
عمق تعلقات دینی و توجهات مذهبی خانواده و نیز شخص استاد شهریار به حدی است که عشق به ائمه اطهار علیه‌السلام در بسیاری از اشعارش عینا هویداست.
او در نعت حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می فرماید:

ستون عرش خدا قائم ازقیام محمد——- ببین که سر بکجا می کشد مقام محمد
بجز فرشته عرش آسمان وحی الهی——- پرنده پر نتوان زد به بام محمد
به کارنامه منشور آسمانی قرآ ن——– که نقش مهر نبوت بود بنام محمد…

شهریار در شعر یا علی علیه‌السلام در مورد حضرت امیر المومنین علیه‌السلام می فرماید:

مستمندم بسته زنجیروزندان یاعلی——- دستگیر ای دستگیر مستمندان یا علی
بندی زندان روباهانم ای شیر خدا——— می جوم زنجیر زندان را به دندان یا علی

اشعار شهریار در ستایش امام اول شیعیان جهان سرآمد سلسله مداحان اهل بیت عصمت و طهارت علیه‌السلام است.

علی ای همای رحمت توچه آیتی خدارا——– که به ما سوا فکندی همه سایه هما را
دل اگرخداشناسی همه در رخ علی بین——- به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن——– که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را …

شهریار جانسوزترین اشعار خود را تقدیم حضرت سید الشهداء علیه‌السلام و حماسه ابدی او کرده است:

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین ——— روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
ازحریم کعبه جدش به اشکی شست دست ——مروه پشت سرنهاداماصفا دارد حسین… .

ویژگی سخن
شهریار روح بسیار حساسی دارد. او سنگ صبور غمهای نوع انسان است.اشعار شهریار تجلی دردهای بشری است.
او همچنین مقوله عشق را در اشعار خویش نابتر از هر شعری عرضه داشته است.
در ایام جوانی و تحصیل گرفتار عشق نا فرجام ، پر شرری می گردد. عشق شهریار به حدیست که او در آستانه فارغ التحصیلی از دانشکده پزشکی ،درس و بحث را رها می کند و دل در گرو عشقی نا فرجام می گذارد :

دلم شکستی و جانم هنوز چشم براهت
شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت
در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست
اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت
اما این عشق زمینی بال پرواز او را بسوی عشق نامحدود آسمانی می گشاید.

قفسم ساخته و بال و پرم سوخته اند
مرغ را بین که هنوزش هوس پرواز است!
سالها شمع دل افروخته و سوخته ام ————- تا زپروانه کمی عاشقی آموخته ام

عجبا که این عشق مسیر زندگی شهریار را تغییر دادو تاثیری تکان دهنده بر روح و جان شهریار نهاد و جهان روان او را از هم پاشید.

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند———– درشگفتم من چرا ازهم نمی پاشد جهان

این عشق نافرجام بحدی در روح و روان او ماندگار شد که حتی هنگام بازگشت معشوق، عاشق به وصل تن نداد .

آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا ———— بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا!؟

شهریارهمانگونه که به سرزمین مادری و رسوم پدر خود عشق می ورزد اشعار بسیار نغزی در خصوص مقام مادر و پدر به زبانهای ترکی و فارسی سروده است:

گویند من آن جنین که مادر ——- از خون جگر بدو غذا داد
تا زنده ام آورد به دنیا ———- جان کند و به مرگ خود رضا داد
هم با دم گرم خود دم مرگ ——— صبرم به مصیبت و عزا داد
من هرچه بکوشمش به احسان —— هرگز نتوانمش سزا داد
جز فضل خدا که خواهد اورا ——— با جنت جاودان جزا داد

شهریار در شعر بسیار لطیف «خان ننه» آنچنان از غم فراق مادربزرگ عزیزش می نالد که گویی مادربزرگش نه بلکه مادرش را از دست داده است!

عـلاقـه به آب و خـاک وطن را شهـریار در غـزل عید خون و قصاید مهـمان شهـریور، آذربایـجان، شـیون شهـریور و بالاخره مثـنوی تخـت جـمشـید به زبان شعـر بـیان کرده است.

شهریار شاعر سه زبانه است. او به همه زبانها و ملتها احترامی کامل دارد. در اشعار او بر خلاف برخی از شعرای قومگرا نه تنها هیچ توهینی به ملل غیر نمی شود بلکه او در جای جای اشعارش می کوشد تا با هر نحو ممکن سبب انس زبانهای مختلف را فراهم کند. اشعار او به سه زبان ترکی آذربایجانی،فارسی و عربی است .

سبک شناسی آثار

اصولاْ شرح حال و خاطرات زندگی شهریار در خلال اشعارش خوانده میشود و هر نوع تفسیر و تعبیری که در آن اشعار بشود، به افسانه زندگی او نزدیک است.

عشقهای عارفانه شهریار را میتوان در خلال غزلهای انتظار؛ جمع وتفریق؛ وحشی شکار؛ یوسف گمگشته؛ مسافر همدان؛ حراج عشق؛ ساز صباء؛ ونای شبان و اشک مریم: دو مرغ بهشتی……. و خیلی آثار دیگر مشاهده کرد.

محرومیت وناکامیهای شهریار در غزلهای گوهرفروش: ناکامیها؛ جرس کاروان: ناله روح؛ مثنوی شعر؛ حکمت؛ زفاف شاعر و سرنوشت عشق بیان شده است. خیلی از خاطرات تلخ و شیرین او در هذیان دل: حیدربابا: مومیای و افسانه شب به نظر میرسد.

در سراسر اشعار وی روحی حساس و شاعرانه موج می زند, که بر بال تخیلی پوینده و آفریننده در پرواز است.و شعر او در هر زمینه که باشد از این خصیصه بهره مندست و به تجدد و نوآوری گرایشی محسوس دارد.شعرهایی که برای نیما و به یاد او سروده و دگرگونیهایی که در برخی از اشعار خود در قالب و طرز تعبیر و زبان شعر به خرج داده, حتی تفاوت صور خیال و برداشت ها در قال سنتی و بسیاری جلوه های دیگر حاکی از طبع آزماییها در این زمینه و تجربه های متعدد اوست
.قسمت عمده ای از دیوان شهریار غزل است.سادگی و عمومی بودن زبان و تعبیر یکی از موجبات رواج و شهرت شعر شهریار است.

شهریار با روح تاثیرپذیر و قریحه ی سرشار شاعرانه که دارد عواطف و تخیلات و اندیشه های خود را به زبان مردم به شعر بازگو کرده است. از این رو شعر او برای همگان مفهوم و مأنوس و نیز موثر ست.
شهریار در زمینه های گوناگون به شیوه های متنوع شعر گفته است شعرهایی که در موضوعات وطنی و اجتماعی و تاریخی و مذهبی و وقایع عصری سروده, نیز کم نیست.
تازگی مضمون, خیال, تعبیر, حتی در قالب شعر دیوان او را از بسیاری شاعران عصر متمایز کرده است.
اغلب اشعار شهریار به مناسبت حال و مقال سروده شده و از این روست که شاعر همه جا در درآوردن لغات و تعبیرات روز و اصطلاحات معمول عامیانه امساک نمی کند و تنها وصف حال زمان است که شعر اورا از اشعار گویندگان قدیم مجزا می‌کند.

ماه من در پرده چون خورشید غماز غروب
گشت پنهان و مرا چون دشت رنگ از رخ پرید
چون شفق دریای چشمم موج خون میزد که شد
آفتاب جا و د ا نتابم ز چشمم ناپدید

سرانجام خورشید حیات شهریارملک سخن و افتاب زندگی ملک الشعرای بی بدیل ایران پس از هشتاد وسه سال تابش پر فروغ در کوهستانهای آذربایجان غروب کرد.
اما او هرگز نمرده است زیرا اکنون نام او زیبنده روز ملی شعر و ادب ایران و نیز صدها،میدان،خیابان،مرکز فرهنگی،بوستان و … در کشورمان ونیز در ممالک حوزه های ترکستان(آسیای مرکزی) و قفقازیه و ترکیه می باشد.
27 شهریور ماه سال 1367 شمسی سالروز وفات آن شاعرعاشق و عارف بزرگ است.
در آنروز پیکرش بر دوش دهها هزار تن از دوستدارانش تا مقبره الشعرای تبریز حمل شد و در جوار افاضل ادب و هنر به خاک سپرده شد .

روز ملی شعر و ادب
بیست و هفتم شهریور ماه سالروز خاموشی شهریار شعر ایران با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی ” روز ملی شعر و ادب ” نامیده شده است.

نمونه آثار
در راه زندگانی

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را—– نجستم زندگانـــی را و گم کـردم جوانی را
کنون با بار پیــری آرزومندم که برگـردم—– به دنبال جوانـــی کـوره راه زندگانــــی را
به یاد یار دیرین کاروان گم کـرده رامانـم—– که شب در خــواب بیند همرهان کاروانی را
بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی —– چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را
چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی —– که در کامم به زهر آلود شهد شادمانـــی را
سخن با من نمی گوئی الا ای همزبـان دل —– خدایــا بــا کـه گویم شکوه بی همزبانی را
نسیم زلف جانان کو؟ که چون برگ خزان دیده —– به پای سرو خود دارم هوای جانفشانـــی را
به چشم آسمانـی گردشی داری بلای جان —– خدایـــا بر مگردان این بلای آسمانـــی را
نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتـن—– که از آب بقا جویند عمــــر جاودانـی را

 


کلنل محمدتقی خان پسیان
ساعت ۳:۳۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

خاندان پسیان از خانواده های نظامی بومی دره گز محسوب می شوند. در دوره صفویان به منطقه قفقاز و سپس به آذربایجان جنوبی منتقل شده اند. کلنل محمدتقی خان پسیان در سال 1309 هجری قمری در تبریز بدنیا آمد. پدرش محمدباقرخان پسیان و مادرش فاطمه سولطان بود.

محمد تقی خان پسیان دوران تحصیلات ابتدایی خود را در تبریز به پایان برد و در سال 1324ق جهت تکمیل تحصیلات  به تهران آمد و وارد مدرسه نظام گشت. او در سال 1329ق با درجه نایب دومی وارد خدمت قشون شد و راه ترقی  و ارتقا را یکی پس از دیگری پیمود.

در سال 1331ق وارد مدرسه صاحب ‌منصبان ژاندارمری شده در سال 1332ق در جنگی که با الوار در بروجرد داشت شجاعانه جنگید و مجروح شد. وی پس از پیروزی از سوی ستاد ژاندارمری به درجه یاوری رسید.

درجنگ جهانی اول با روسهای اشغالگر به مبارزه پرداخت واز خود شجاعت بسیار نشان داد به طوری که آوازه شجاعت او در جنگ با روسها مرزهای ممالک محروسه ایران را در نوردید و به اروپا رسید. بعد از جنگ جهانی اول برای معالجه ورم کبد خود به آلمان سفر کرده و در این کشور به آموزش خلبانی مشغول می شود و در بازگشت، اولین هواپیمای ایران را به پرواز در می آورد.  کلنل محمدتقی خان پسیان در طی مدت اقامت خود در آلمان  با نیروهای اردوی " یئنی عثمانلی لار" که به منظور آموزش نظامی به آلمان فرستاده شده بودند از نزدیک آشنا می شود. تاثیر این آشنایی تعمیق آگاهی ملی و کشف هویت حقیقی تورکی است.


پروفسور محسن هشترودی
ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

گاهشمار زندگی پروفسور محسن هشترودی

از نگاه هشترودی
دانش در جست وجوی چیزی است که هست ولی هنر در پی آفرینش چیزی است که نیست. اگر هنرمند امروز سرسام زده به نظر می آید، به دلیل آن است که گناه ناخواسته دانش را معصوم دیگری که همان هنرمند است، باید با اشک چشم تائید کند.
دکارت می گوید: می اندیشم پس هستم.
من می گویم: هستم پس می اندیشم.
«پروفسور محسن هشترودی»
دکتر محسن هشترودی در ۲۲ دی ماه سال ۱۲۸۶، در تبریز متولد شد. پدرش شیخ اسماعیل مجتهد مشاور شیخ محمد خیابانی در قیام تبریز و استقرار مشروطیت، نقشی اساسی داشت.
پس از اتمام دوره دبستان در دبستان های اقدسیه و سیروس تهران، دوره دبیرستان دارالفنون را در سال ۱۳۰۴ تمام کرد. در سال ۱۳۰۷، در اولین گروه دانشجویان اعزامی به اروپا، برای تحصیل در رشته مهندسی، از طرف وزارت فوائد عامه عازم اروپا شد. در سال ۱۳۰۸، به وطن بازگشت و وارد دارالمعلمین مرکزی شد. دارالمعلمین مرکزی را بعدها دانشسرای عالی و سپس دانشگاه تربیت معلم نامیدند. در سال ۱۳۱۱، شاگرد اول دانشسرا و جزء دومین دوره فارغ التحصیلان و گروه پنجم اعزامی به فرانسه شد.
در سال ۱۳۱۲، دو سال زودتر از موعد مقرر موفق به کسب امتیاز اول در امتحانات آنالیز عالی در پاریس و اخذ لیسانس دوم در رشته ریاضی از دانشگاه سوربن شد. در سال ۱۳۱۵ به همراه دکتر محمد علی مجتهدی دکترای دولتی یا «راتا» را دریافت کرد.
رساله دکترای دکتر هشترودی توسط ریاضیدان نامدار «الی کارتان»، راهنمایی و تصویب شد.
در سال ۱۳۱۶، تدریس ریاضیات هندسه، حساب، آنالیز را در دانشکده ادبیات، علوم و دانشسرای عالی آغاز کرد که آنها سال ها در یک جا جمع بود. در سال ۱۳۲۰، در دانشسرای عالی به پایه استادی رسید.
در سال ۱۳۲۱، کرسی مکانیک تحلیلی گروه آموزشی ریاضی دانشگاه تهران به وی اعطا شد. در همان سال، به مقام ریاست فرهنگ تهران اداره تعلیمات متوسطه و نیز دریافت امتیاز مجله هفتگی «نامه کانون ایران» از شورای عالی فرهنگ نایل شد. در سال ۱۳۲۲، در اعتصاب استادان و دانشجویان دانشگاه تهران برای استقلال دانشگاه از وزارت معارف فعالانه شرکت کرد.
این اعتصاب سرانجام در سال بعد با کوشش دکتر محمد مصدق منجر به تصویب تبصره ای در مجلس شد. در سال ۱۳۲۳ با «رباب مدیری» ازدواج کرد و پدر دو دختر و یک پسر به نام های فرانک، رامین و فریبا شد. در سال ۱۳۲۵، یک مجمع فلسفی را هدایت کرد که اشخاصی چون امیرحسین آریان پور و ابوالحسن فروغی و حسینعلی راشد در آن عضویت داشتند. پس از چندی این مجمع در منزل استاد تشکیل شد و به مدت پنج سال ادامه یافت.
در سال ۱۳۲۶، برای تنظیم رساله دکترا در هندسه ترسیم فضای چهاربعدی استاد راهنمای «الکساندر سمباد آبیان» شد. این رساله بعد به تائید الی کارتان نیز رسید. در سال ۱۳۲۹، در کنگره بین المللی ریاضیدانان در دانشگاه هاروارد به عنوان نماینده دانشگاه تهران شرکت کرد و گزارش آن را به الی کارتان تقدیم کرد. در این زمان استاد به عضویت موسسه مطالعات پیشرفته دانشگاه پرینستون آمریکا درآمد. این عضویت به درخواست ریاست آن دانشگاه، پروفسور «اوپن هایمر»، انجام شد. استاد در ترم پائیز ۵۲۱۹۵۱ نیز به تدریس در آن دانشگاه مشغول شد. در این سال ها، با اینشتین نیز به مصاحبت و گفت وگو می پرداخت. در سال ۱۳۳۰ به ایران مراجعت کرد و به مدت یک سال ریاست دانشگاه تبریز را عهده دار بود. در سال ۱۳۳۲، در کنگره بین المللی ریاضیدانان در آمستردام به عنوان نماینده دانشگاه تهران شرکت کرد. در سال ۱۳۳۵، در کنگره طوسی دانشگاه تهران به ایراد سخنرانی پرداخت. در همین سال ریاضیدان برجسته «زاریسکی»، مقیم آمریکا، اقامت چند روزه ای در منزل دکتر هشترودی داشت. در سال ۱۳۳۶، در کنگره بین المللی ریاضیدانان زبان لاتین در شهر نیس فرانسه شرکت کرد و از طرف شورای استادان دانشکده به ریاست دانشکده علوم دانشگاه برای یک دوره ۳ساله انتخاب شد. استاد متعاقبا پیشنهاد کار در موسسه تحقیقاتی «کلژ دوفرانس» را رد کرد.
در این سال به تقاضای بدیع الزمان فروزانفر نایب رئیس انجمن ایرانی فلسفه و علوم انسانی دانشکده معقول و منقول، سخنرانی ای در باب «تجسم و تصویر» ایراد کرد. باز در همین سال بود که استاد کوشش مستمری برای تصویب تبصره الحاقی به قانون استخدام مهندسان را به انجام رساند که این قانون گام بزرگی برای اشتغال و تامین آتیه فارغ التحصیلان رشته های علوم بود. هشترودی در این سال هدایت سازمان صنفی دانشجویان را به مدت ۳ سال عهده دار شد و تاسیس کانون فارغ التحصیلان دانشکده علوم را مطرح کرد. در سال ۱۳۳۷ در کنگره بین المللی ریاضیدانان در ادینبو شرکت کرد و با بزرگانی چون برتراند راسل به مصاحبت و گفت وگو پرداخت. در سال ۱۳۳۸ به پیشنهاد ریاست انجمن اتحادیه بین المللی فضا به عضویت در این انجمن درآمد. در همان سال دوره فوق لیسانس ریاضی را در ایران راه اندازی کرد.
در سال ۱۳۴۰ با همکاری منوچهر آتشی و احمد شاملو به مدت یک سال ریاست هیات تحریریه نشریه فرهنگی، علمی، هنری «کتاب هفته» کیهان را به عهده گرفت.
در سال ۱۳۴۳ در کنگره بین المللی ژئومتری و ژئودزی در صوفیه شرکت کرد. در همین سال هیاهویی برای نامزدی وی برای دریافت جایزه نوبل در زمینه مکانیک سماوی به وجود آمد. در سال ۱۳۴۷، طی نامه ای خطاب به مدیر مجله یکان، پیشنهاد داد که انجمن ریاضی و انجمن معلمان ریاضی، به مفهوم عام تشکیل شود. استاد در سال ۱۳۴۸ بنا به تقاضای خودش بعد از ۳۱ سال خدمت در کسوت استادی تمام وقت دانشکده علوم، بازنشسته شد.
در این سال همچنین به ریاست کانون فضایی ایران و ریاست هیات امنا و شورای نویسندگان مجله «فضا» منصوب شد. در سال های ۱۳۴۹ ، ۱۳۵۰ و ۱۳۵۱ در کنفرانس های اول، دوم و سوم ریاضی کشور شرکت کرد. در شهریور ماه سال ۱۳۴۹ موفق به دریافت لوح استاد ممتازی دانشگاه تهران شد. در سال ۱۳۵۱ در کنگره تحقیقات ایرانی در دانشگاه تهران به ایراد سخنرانی پرداخت. در سال ۱۳۵۲ همسر خویش را برای درمان روانه آلمان کرد. دختر بزرگش نیز در فرانسه به طور نابهنگامی وفات یافت و بدین ترتیب، احوال استاد رو به نزاری گذاشت و بالاخره، در ۱۳ شهریور ماه سال ۱۳۵۵، استاد بر اثر سکته قلبی به سرای باقی شتافت و جنازه وی در ۱۷ شهریور ماه از مسجد دانشگاه تهران تا بهشت زهرا تشییع شد.

 

هشترودی از نگاه دیگران
 

صدای هشترودی رساترین صدای تبلیغ علم و ریاضیات در زمانی بود که علم جدید در این مملکت هیچ پایگاهی نداشت. شاید بتوان گفت که هر فرد نسل ما که به دنبال ریاضیات و فیزیک بله، فیزیک هم رفت، به طور مستقیم یا غیر مستقیم زیر نفوذ هشترودی بود.
«دکتر سیاوش شهشهانی»
هشترودی از نادر اندیشمندان زمان ما بود، که در دوران تخصص ها، همه جانبه بود و از دانش و هنر و فلسفه به عنوان مجموعه واحد و ناگسستنی معرفت انسانی آگاه بود و در دوران دریوزگی و لذت طلبی، در مقام یک انسان وارسته و آزاده باقی ماند.
«استاد پرویز شهریاری»
اشراف دکتر هشترودی در علوم، خصوصا علم ریاضی، او را به صورت یک استاد مرجع درآورده بود که سر حکمت را فقط می توانستیم از کلام شیوای او دریابیم. حکمت واسعه دکتر هشترودی، محدود به علوم پایه و ریاضیات نبود، بلکه گستره دانش و بینش او شامل ریاضیات، فیزیک، هیئت، نجوم، فلسفه، عرفان، ادبیات و هنر و به طور کلی تمام معرفت بشری می شد.
«عباس صدوقی»
دکتر هشترودی، دانشمندان و علاقه مندان به دانش را در هر کسوتی و با هر مسلکی که داشتند، گرامی می داشت.
«عبدالحسین مصحفی»

امروز سیزدهم شهریور سال ۸۵ سی امین سالمرگ محسن هشترودی، از چهره های برجسته ریاضی کشور است. در این مقاله نگاهی داریم به زندگینامه، تحصیلات و همچنین فعالیت های علمی و فرهنگی وی.

مولوی می گوید: «بر اندیشه گرفت نیست و درون عالم آزادی است.» کانتور می گوید: «جوهر ریاضیات آزادی آن است.»
هشترودی عارفی بود با اندیشه ریاضی یا ریاضیدانی عارف مشرب. او در شرایط اسفناک زمان خویش به لحاظ علمی به بسط دانش و جهان بینی علمی در این سرزمین همت گماشت و اگرچه کم توفیق آن را یافت که به همیاری تنی چند، علاقه به تفکر علمی را در میان ما برانگیزد. هرازگاهی چنین می نماید که علم نه از طریق تکنیک بلکه از جهت تغییر اندیشه بشری و دگرگونی جهان بینی انسان، معنی جهان شمول خود را باز یافته است و این ممکن نیست مگر به سودای دانشمندانی که در وسعت اندیشه خود، دانش را به ابعادی گسترده با فلسفه می پیوندند تا سازنده جهانی روشن تر و مردمی تر باشد. بی شک هشترودی، استاد جامع العلوم، یکی از معدود پیشروان این گروه ارزنده اندیشمندان بوده است. آن تصور محدود از علم که عالم را به تکنوکرات و عاملی چشم و گوش بسته بدل می سازد برای او هرگز متصور نبود. تموج گسترده افکار وی چنان وسیع بود که مسائل بسیار فراتر از حوزه علوم و فلسفه را نیز شامل می شد.
دیده نشده است که ریاضیدان و فیلسوفی این چنین در هنر و ادب متبحر باشد. استاد مدت ها در دانشگاه های مختلف به تدریس دروس غیرریاضی اشتغال داشت و از آن جمله در جایی تاریخ هنر درس می داد. استادی اش در ریاضیات چنان بود که دانشجویان درباره دانشش افسانه ها ساخته بودند. جهان بینی علمی فلسفی وی حوزه ای چنان گسترده از تفکر در اختیارش می نهاد که بدون احتیاج به تحصیلات تخصصی وی را قادر می ساخت که از طریق زیربنای فلسفی منطقی مسائل او با بهره گیری از منطق دقیق ریاضی، موضوعات مختلف را با ارتباطی اساسی تواما تجزیه و تحلیل کرده و در نهایت همچنان که از طریق فلسفه به حیطه مسائل وارد شده بود، به همان سیاق بررسی را خاتمه بخشد، در حالی که رشته ای از روابط به ظاهر نامعلوم ولی عمیقا آشکار بین آنها به دست می داد. دانش عمیق او در منطق قاطعیتی سازنده به افکار و سخنانش می بخشید. در سخنرانی چنان مسلط و دقیق سخن می گفت که نشان دهنده آگاهی عمیق و همه جانبه او بر تمامی موضوعات مورد بحث بود، این قاطعیت و استواری بیان علمی که با اصطلاح «بی شک» در لفظ وی مشهور بود، نشان دهنده سیمای درخشانی از «علم کلاسیک» است که استادانش اکثر رخت به سرای دیگر کشیده اند. در کنگره مسائل ریاضی انتگرال های فاینمن که در اواخر ماه مه سال ۱۹۷۸ برگزار شد، فرهاد قابوسی از پروفسور آندره لیشزوویچ ریاضیدان برجسته فرانسوی در مورد هشترودی پرسید. وی با قطعیت او را یکی از دوستان بزرگ خویش دانست و در موردش گفت: «او یکی از هندسه دانان خوب به شمار می رفت.» آنان مظاهری زنده از دوران طلایی علم اوایل قرن بیستم بودند که با نزول فرهنگ و انحطاط تمدن در استیلای ماشین سرمایه سالاری در تاریخ دیگر نظیرشان یافت نخواهد شد. استاد هشترودی بی شک در زمره نوابغی بود که با آمیزش علم و فلسفه در گستردن دامنه انقلاب اندیشه ای تا به امروز مرحله ای متعالی از دستاوردهای انسانی را فراهم ساخته اند. بی گمان مرگ اینان که تبلور علم انسانی بودند خبر از فاجعه ای می دهد که همچون سال های پیش از «رنسانس» انسان را به تاریکی فرهنگ و ظلمات تمدن سوق خواهد داد، تا شاید دگربار عالمانی دیگر بشر را از آن خلوت «مرگ فرهنگ» رهایی بخشند و سپیده دمی دیگر بر آنان ارزانی دارند. در مرگش نباید سخن گفت که همواره زنده است. زندگی اش «انسانیت» او بود و اندیشه هایش که همیشه جاودانی خواهند ماند. اما این را باید گفت که در سال های آخر عمرش بسیار رنجیده خاطر می نمود. رنجیده از جهانی که بر ضد انسان آلوده شده است. یکی از علل رنجیدگی وی در اواخر عمر، خودکشی دخترش بود که گویا سنگینی آن، مرگ وی را نزدیک تر ساخت. جهانی که انسان زندگی اش را به ناکامی در آن به سر می برد و در این میان اندیشمند امروز به قول استاد طالب آن ظلمات مغاره ای است تا از فشار این همه نابسامانی راحت شود. مسئولیت او را ثمری نیست، چرا که جز در حیطه عمل آن هم مرگناک بی شک سخن گفتن را فایده ای نیست، این است که اندیشمند در کنج کاشانه ای که آنجا هم از مصایب روزگار گریزی نیست محدود می شود. این جاست که اعتقاد به نسل دیگر نسلی جوان که جوش و خروشش حوزه امکانات را در هم می دوزد و از مسئولیت های عادی فراتر می رود در اندیشمندان نسل پیش پیدا می شد. هشترودی نیز در این چند سال اخیر چشم امیدش به جوانان بود و همیشه از افکار و عقاید آنان دفاع می کرد. چندین بار در سخنرانی هایش گفت: «اگر ممکن بود می گفتم تا مرا در همین دانشگاه دفن کنید تا جوانان از روی خاک من بگذرند.» و شاید همین تهور پیرسالانه بود که شناختنش را مشکل می کرد. استاد هشترودی، جزء معدود «نوابغ شفاهی» بود و گفتارش جوهر جهان بینی و دانش گسترده اش. درک ارتباط اساسی بین گفته هایش و ریشه یابی علمی سخنانش مگر با اطلاعی در زمینه فلسفه و تاریخ علوم مشکل می نمود. چرا که علمش محدود به درهای بسته دانشگاه نمی شد. از دکتر هوشیار استاد فلسفه دانشگاه تهران روایت می کنند که گفته اگر در کفه ای از ترازو استاد هشترودی و در کفه ای دیگر همه استادان دانشکده علوم و دانشکده ادبیات به قولی دیگر همه استادان دانشگاه را هم قرار می دادیم، کفه ای که استاد در آن بود، سنگینی می کرد. شاگردان استاد بهتر از هر کس می دانند که درس استاد هشترودی شاید تنها مورد درس غیرکلاسیک و اساسا تحقیقی بود که در تمامی سال ها در دانشگاه تهران و بالطبع در ایران درس داده شده است. به خوبی به نابسامانی علم نیز مطلع بود که در خدمت تکنولوژی از مسیر انسانی خود منحرف شده است. اضطراب ناآگاه بشر از این آلودگی در ذهن فعال وی آگاهانه رشد کرده و همه دیگر مسائل فکری اش را تحت الشعاع قرار داده در سخنرانی ها و صحبت های خصوصی اش همواره از این اضطراب سخن می گفت. اضطرابی که بیشتر ناآگاهانه و گهگاه آگاهانه در جوامع انسانی نمایان می شد. وی به جریان های تحلیلی طولانی علاقه مند بود و ذهن کاوشگر او چه بسیار استدلال های منطقی که در این زمینه یافته و تحلیل می کردند و عموما استدلال های زنده و مربوط به انسان نه مجرد پایه اعتباری عقاید وی را در مورد وجوه انسانی علم تشکیل می داد. انسانیتی که در اندیشه او معبر «علم به هنر» بود و این از خوشبختی های استاد بود که در دوره دگرگونی علم از صورت قطعیتی آن به صورت واقع گرایانه اش در طلب آن کوشیده و به اوج آن دست یازیده بود. وی قبل از تحصیل ریاضی ابتدا فلسفه و مذهب اسلامی و بعد طب تحصیل کرده بود، در دانشگاه پاریس از شاگردان برجسته الی کارتان بزرگترین هندسه دان قرن و مخترع اسپینورها بوده و مورد احترام بسیاری از ریاضیدانان فعلی بوده است. صورت جدید علم حالتی هنرگونه یافته بود، منطبق با ضرورت های زمانه که خلجان عمومی بشر را در طرح های گوناگونش نقش می زد.


بی گمان این مشابهت بین علم و هنر از آن جاست که این دو انعکاس های مختلفی از طبیعت در ذهن آدمی هستند. به قول داوید هیلبرت ریاضیدان بزرگ، طبیعت می جهد و این جهش ها است که در نظر «عالم» به صورت توابع ناپیوسته «انرژی در زمان» و در نظر شاعر همچون «گذری متخلل» از لحظاتی میرا جلوه گر می شود. عالم و هنرمند به ثبت تحلیلی جهان پیرامون خود می پردازند. یکی از طریق «تجربه و منطق» و دیگری به وسیله «احساس و تخیل»، اگر همه اینها در کسی جمع آید، هر دو خواهد شد. «نقاشی فیزیکدان» چون لئوناردو داوینچی یا «ریاضیدانی شاعر» چون خیام و هشترودی و هشترودی در این پیوند به اوجی ارجمند دست یافته بود.
در دوران علم نااخلاق، او دانشمندی خوش خلق به شمار می رفت. با شرافت زندگی کرد و به مناعت طبعی دست یافت که کمتر کسی را در حد آن توان شناخت اینک که وی از دروازه زمان گذشته و به افسانه ها پیوسته است، باشد که به احترام انسانیت متعالی و وارستگی عالمانه اش در نشر افکار علمی و انسانی او بکوشیم و از این طریق آثار شفاهی او را که متاسفانه کمتر چاپ شده اند، از این سوی و آن سوی کشور جمع آورده و منتشر کنیم، تا حقیقت افکارش در روشن کردن «سیمای انسانی علم» و جهانی کردن آن ما را یاری دهد. شرافت انسانی و علو همتش را بیاموزیم، اگر که در آرزوی علم به مثابه عامل انسان در چیرگی بر طبیعت هستیم. دریغا که در طول حیاتش او را به کمال نشناختند و نشناساندند. بجاست که این مقال را با بیان ارسنت رخان در رثای اسپینوزا در پای مجسمه او به پایان بریم که در حق معدودی دیگر از اندیشمندان نیز رواست: «خوار و زبون باد آن که هنگام عبور از این جا به این قیافه نجیب و متفکر ناسزا بگوید، سزای او همان جهل اوست که سزای همه جاهلان است... این مرد از روی این پایه سنگی به تمام مردم جهان راه خوشبختی را نشان می دهد و هر که از این راه برود به آن خواهد رسید. سیاحان متفکر که در قرون آینده از اینجا خواهند گذشت، در دل خواهند گفت که حقیقی ترین مظهر خدا در این جا تجلی کرده است.»
منابع:
۱ یادنامه دکتر محسن هشترودی، هادی سودبخش
۲ مجله «آشتی با ریاضیات»، شماره های مهر و آبان ۱۳۵۷
۳ دانش و هنر، «محسن هشترودی»
۴ «پدیده هشترودی» تکرار شدنی نیست، نوشته سیاوش شهشهانی، مجله نشر ریاضی، سال ۴، شماره ۱ و ۲، مرداد ۱۳۷۰
 

 

 

Hashtroodi

Mohsen Hashtroodi, son of Ismaeel, was born in
Tabriz, 1286 (solar year). He graduated from
Daralfonoon School. He took his BA degree on
mathematics from Sorbun University and Ph.D.
degree on sciences from Paris University. He is
the instructor of Tehran University from 1321 up
to now. He has taken part in different international
congresses like Mathematics International Congress
in U.S. Harvard University in 1950, Mathematics
International Congress of Amsterdam in 1954, and
Mathematics International Congress of England
Edinburg in 1958, and Mathematicians’ Congress
of Latin Language in French in 1956. Hashtroodi
has delivered many conferences in Prinston High
Institution, Harvard University, Science Academy
of Moscow, Science Academy of Romania, Hanri
Poankareh Institution, and Panjab University of
Pakistan. His researches on mathematics are as
follow: Geometry, Classic solid geometry, Difrancial
Equation, Numbers Opinion, Mechanics and Algebra
analyze.

The number of his researches are about 19. He has
published a collection of poem by the name of
“Shadows” and two books of “Knowledge and Art”
and “World of Meditation.”

Professor Hashtroodi is one of the Iran’s contemporary
famous scientists who has a high level on science and
culture.