عروج ملکوتی مادر شهید مظاهری
ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ اسفند ،۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

 

کسی که در دامانش پرورش یافته بودم براحتی هر چه تمام پرکشید و بسوی آسمانها پرواز نمود.مادر سردار خوبی ها سیدرضا مظاهری همو که سالها انتظار دیدار والده ی مکرمه اش را کشید و چشم انتظارش ماند.ما که قدرش را ندانستیم ولی سیدرضا گوهر وجودی مادر خوب می شناسد.سیدرضا بهتر می دانست که ما از عهده ی سپاس زحمات فراوان بانوی فرزانه ای چون صفیه بادی حق بر نمی آییم.هر دفعه با آدم مواجه می شد بلافاصله روبوسی می کرد پیشانی مبارکش را برای آخرین بار بوسیدم تا حلاوت و شیرینی خاص دورانی را که قدرش را ندانستیم بر دلم نماند.بانوی نجیب و بزرگی را خاک در آغوش کشید که نجابتش در کمتر شخصی دیده می شود.ایوای بر ما فرزندان کج فهم که برای همیشه ی روزگار قدر بزرگان خویش را بعد از وفات و هجرتشان می دانیم و این در وقتی است که افسوس و آه دیگر کارساز نیست.یادم نمی رود روزی را که خبر آوردند ساواک سید رضا را دستگیر کرده چه ناله هایی که این مادر قهرمان در فراق فرزند نکرد.گفته بودند سید را شکنجه خواهند کرد و تا مرحله ی کشیدن ناخن آزارش می دهند.دل نگران سید رضا بود و ... انقلاب که پیروز شد سید رضا بیست و چهار ساعته  در راه آرمانی که سیدالشهدا ترسیم نموده بود تلاش میکرد.و در آن وقتی که ریزه خواران و جیره خوران در اندیشه ی رشد در عرصه های مال اندوزی بودند در راه معبود سر از پا نشناخت و همراه پدر در جبهه ها حضور یافت یک ماه مانده به شهادتش از نامه نگاری به مادر دست شست و در آخرین نامه ای که لحظاتی قبل از شهادتش نگاشت عرضه داشته بود می دانستم که راهی که انتخاب نموده بودم بی بازگشت است و بهمین سبب نامه ننوشتم تا مقداری مهرم از دل مادر بزرگوارم برداشته گردد.پدر که خود راآماده ی میکرد تا بهمراه فرزند برای مرخصی عازم تبریز  گردد با خواسته ای از ناحیه ی سید رضا مواجه می شود سید از او می خواهد که در آستانه عید قربان او را همچون اسماعیل قربانی مقصود نماید.فردای آن روز به ناگاه پدرجنازه ای بر دوش می کشید و نمی دانست که پیکر فرزند است چرا که پدر و پسر در راه مبارزه قوم و خویش نمی شناختند.جنازه ها را که از خاک دشمن جمع نموده بود بر آمبولانس می گذارد با حاج اکبر آسایش تماس گرفته و جویای حال سید رضا می شود و وی عارض می گردد که پشت آمبولانس را دیگر باره بنگرد  پیاده می شود و نگاه می کند و با پیکر بی جان فرزند مواجه می شود همو که بر دوشش گذاشته و لحظاتی قبل آورده بود.حاج میر اکبر که دو روز قبل در تلفن به من گفته بود با سید رضا خواهد آمد تنها آمد و وقتی از سید رضا پرسیدیم گفت چند روز دیگر او نیز خواهد آمد.بغض غریبی گلویم را می فشرد حاج مظاهری نمی دانست چگونه شهادت سید رضا را خبر دهد چرا که صمیمت عجیبی ما بین مادر و فرزند بود و شاید خواست خدا بود که مادر سی سال بعد از سیدرضا ماند. روح بلند مادر شهید مظاهری فرزانه بانوی بزرگوار« صفیه بادی حق »به رحمت خدا پیوست و در جوارش آرامش یافت.همو که شهید بزرگوار سردار لشگر توحید وصیت نموده بود در بهشت منتظرش خواهد ماند تا با هم به بهشت وارد گردند.

مادربزرگ
گم کرده ام در هیاهوی شهر
آن نظر بند ِ سبز را
که در کودکی بسته بودی به بازوی ِ من
در اولین حمله ناگهانی ِ تاتار عشق
خمره دلم
بر ایوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دست دوست ماند
پایم به پای ِ راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روز زندگانیم

 

                           حسین پناهی


من به آن عهد پای بند ماندم
ساعت ۳:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ،۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

 حمیدمظاهری راد: و من به آن رسم خویش پای بند ماندم و علاوه بر آن با توجه به اینکه به تبلیغ و فریب افکار عمومی اعتقادی نداشته و ندارم تمامی مخارج تبلیغات خویش را در راهی خداپسندانه صرف نموده و اصولگراتر از مدعیان جریان  اصولگرایی بر خطوط قرمز ترسیمی خویش استوار ماندم و با عنایت بر اینکه از تبلیغ خویش لذتی نمی بردم بدعت مزورانه ی موجود را شکستم.بشر در هر موقعیت و جایگاه توانمندی محدودی داشته و کبر و غرور و ریا او را از مرحله ی عبودیت به ورطه ی نابودی می کشاند و وقتی از خواب غفلت بیدار می گردد که می یابد فرسنگ ها از خویشتن خویش فاصله یافته و گام در تاریکی گذارده است.از همان آغازین کار اصلاح طلبی خویش را ندا در دادم و محافظه کاری در این راه را جایز نشمردم و این در صورتی بود که برخی از چهره های شاخص اصلاح طلبان از عنوان یاد شده تبری جستند.از امام و راهنمای خویش آموخته بودم که صریح و روشن حرف زده و عاقبت خود را بر چند روز دنیا نفروشم.تا بحال علیرغم امتیازات فراوان از رانتی بهره نجسته و در راه مردم و انقلاب و اصلاح طلبی هزینه های فراوانی پرداختم و این در حالی بود که بعضی از اصلاح طلبان که در زمان حکمرانی هم مسلکان خویش به مواهب عدیده ای رسیده بودند در روزهای دشوار هزینه ای پرداخت نکردند.صراحتا می گویم کل اصلاح طلبان حداقل در تبریز به اندازه بنده موضع گیری نکرده اند.یک تنه آمده بودم و مطالب موجودم در اینترنت و سایت ها و خبرگزاری ها نشانگر صراحتم می باشد.درست است که متاسفانه شرایط دنیای حاضر اقتضا می نماید برای جلوس بر کرسی وکالت و صدرات می باید از خویش هزینه نموده و تبلیغ نمود ولی این خصیصه با ذات این حقیر تناقض داشته و مهمترین رویکرد بنده ارائه نظرات و راهکارها بوده که به وقتش در زمان های گوناگون گفته ام.شنیده ام که کاندیداها مبالغ فراوانی را صرف پذیرایی های مختلف کرده و در سطح وسیعی وعده های بلند پروازانه می دهند.بنده علیرغم قدرت رای آوری بالا با تاسی به منش ائمه حتی در سطح خانواده ی چند نفره ی خود نیز توصیه ای بر انتخاب خویش ننمودم.به اقشار مختلف و مداحان و سخنوران (والدینم از مداحان معروف می باشند) که برای تبلیغ مراجعه می نمودند هشدار دادم که حرفی از بنده به میان نیاورند که از تملق دوری می گزینم.ولی چه کنم که دنیای جدید جوری دیگر ساخته شده و من بر عهد خویش پای بند مانده و در روزهای آتی از نامزدی نهمین دوره ی مجلس انصراف می دهم.بافت افرادی چون من جوری است که در قید نام و نشان نبوده و همیشه پشت خط می مانیم.بارها در راه جوانان با متصدیان فرهنگ و سیاست در افتادم که جوانان امروزی را درک نمی کنند.بارها در عرصه های مختلف با نزدیکترین دوستان خویش در افتادم و پای حقوق ملت و جوانان ایستادم و هزینه پرداخت نمودم.امروز وقتی می شنوم پایین شهرها و روستاها محل جولان کاندیداها شده تا با عوام فریبی چند روز دنیای خویش را بیالایند نارحت شده و از آینده نسل های بعد نگران می گردم.وقتی شعار جای شعور را می گیرد و کاندیداها عوض ارائه ی برنامه و تبیین اهداف و آرمانها در اندیشه ی تزویر کاری اند تاسف می خورم.عهدم با شهدا را مرور دیگر می کنم و فریاد را در سرزمین نوگلان بخون خفته فرو می برم و می خواهم به راه خویش روم و قلم شکسته سالهای دور را دیگر باره شکسته و پشت سر خویش را ننگرم.افسوس

ای شکوه پا برجا

وطنم ای شکوه پابرجا
در دل التهاب دورانها
کشور روزهای دشوار
زخمی سربلند بحرانها
ایستادی به جنگ رودررو
خنجر از پشت می زند دشمن
گویی از ما و در نهان بر ما
وطنم پشت حیله را بشکن
رگت امروز تشنه عشق است
دل رنجیده خون نمی خواهد
دل تو تا ابد برای تپش
غیرعشق و جنون نمی خواهد
شرم بر من اگر حریم تو
پیش چشمان من شکسته شود
وای بر من اگر ببینم چشم
رو به رویای عشق بسته شود
از تب سرد موجهای خزر
تا خلیجی که فارس بوده و هست
می شود با تو دل به دریا زد
می شود با تو دل به دنیا بست
"افشین یداللهی"