با پیر معارف ایران
در عصر ناصری

زاده 1229 ق. در تبریز- وفات او در 1323 ق. در قم

عصر ناصری، عصر بیدادی و عصر بیداری، عصر ترجمه و نشر جراید، عصر حرکت‌های سیاسی و اجتماعی، مبارزه با فقر و جهل و ظلم و بی ‌قانونی که تیغِ برّای جامعه آن روزگار بود، عصری که تا بُنِ دندان در لجن زار فساد و عقب ‌ماندگی غوطه می‌خورد و طبعآ اندک افراد منورالفکر دنیا دیده سرد و گرم چشیده روزگار برای نجات مملکت  خود دست به اقدامات روشنگرانه می‌زدند و امیدوار بودند که بتوانند بهتر زمینه‌های این گونه نهضتی را فراهم کنند و شوری در دل مردم مظلومِ ستمدیده و محروم از مزایای انسانی برانگیزند تا شاید با اتحاد و هماهنگی در جنبه‌های مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی حرکتی سازنده انجام دهند.
نشر افکار سیاسی، تأسیس روزنامه‌ها، مبارزات اجتماعی ــ سیاسی، که سرانجام به انقلاب مشروطه منجر شد، ندای آزادی و حرّیت و مساوات را بر زبانها جاری ساخت و هوای تازه‌ای در کالبد روح و جان کشور دمید. در این میان، سهم مرحوم میرزاحسن رشدیه ستودنی است
.
وی در خانواده‌ای روحانی و خوشنام، در محله چرنداب تبریز متولد شد. پدرش حاج‌ میرزا مهدی تبریزی و مادرش سارا خانم، نوه صادق‌ خان شقاقی بود. او در ناز و نعمت نبالید؛ برخاسته از طبقه متوسطی بود که درد جامعه را با رگ و پوست خود درک کرده بودند. بچه ‌سال بود که راهی مکتب خانه شد تا سواد آموزد و در میان همسالان سر و سرّی پیدا کند.

میرزا حسن رُشدیه در اوان کودکی، در مدتی کوتاه، به جهت هوش و ذکاوت خلیفه مکتب خانه شد ـــ مکبتخانه‌ای که درسِ محبت نمی‌آموخت و آن‌ قدر فلک‌اندازی‌ها روح لطیف و حساس خلیفه کوچک را می‌آزرد که او نیز، چون دیگر کودکان  در آن روزگاران، با خود زمزمه می‌کرد :

چهار شنبه کنم فکری
پنج ‌شنبه کنم شادی
جمعه می کنم بازی
ای شنبه ناراضی
پاها فلک اندازی
چوب ‌های آلبالو
پاهای خون ‌آلود

و از روی اجبار راهی مکتب خانه می شد..

از پیشنمازی تا تحصیل در بیروت

میرزا حسن ، از همان اوان جوانی خود را برای امر خطیری آماده ساخت. به ‌زودی ، مقدّمات علوم عربی و احکام و فقه را فرا گرفت و پیشنماز یکی از مساجد تبریز شد. اما، سرانجام تجربه تلخ مکتب و درس بی ‌مهری ، روح پُر احساس میرزا حسن را آشفته نمود و جذب پدیده‌ های نوظهور جهان نوین شد. از آن جمله ، به مطالعه روزنامه‌ های وقت رو آورد. روزنامه‌ های اختر ، ثریا ، حبل‌المتین تحولی در فکر و اندیشه وی ایجاد کرد. او ، هم چنین ، با تحولاتی که در تعلیم و تربیت و تأسیس مدارس و مؤسسات علمی و دانشگاه‌ های کشورهای دیگر صورت می‌گرفت، آشنا شد. سپس در سال 1297 ق به قصد تحصیل راهی بیروت شد و در دارالمعلمین بیروت به تحصیل پرداخت. پس از فراغت به عثمانی سفر کرد و پس از بازدید از مدارس آن‌جا به ایروان رفت.

تأسیس مدرسه در ایروان/ 1301 ق.

بازدید ناصرالدینشاه از مدرسه ایروان

در سال 1301 ق نخستین مدرسه خود را، به سبک جدید، برای کودکان مسلمان در ایروان تأسیس کرد و با تألیف کتاب وطن دیلی (زبان وطن) با شیوه الفبای صوتی، به مشتاقان خواندن و نوشتن آموخت. این مدرسه در سفر سوم ناصرالدین‌شاه به اروپا، به هنگام مراجعت و اقامت در ایروان، مورد توجه و بازدید شاه قرار گرفت.

دعوت شاه از رُشدیه برای تأسیس مدرسه در تبریز

مخالفت سنت گرایان تبریز
طرز اداره و سبک تدریس در مدرسه توجه ناصرالدین ‌شاه را جلب نمود و رشدیه به ایران دعوت شد تا مدارس جدیدی در تهران و شهرهای دیگر تأسیس کند. اما سنت ‌گرایان از همان ابتدا به مخالفت برخاسته و کارشکنی کردند تا جایی که ناصرالدین شاه نیز از تصمیمِ خود منصرف شد و از حمایت رشدیه دست برداشت.

امین الدوله پیشکار تبریز

حامی رُشدیه

رشدیه در تبریز با امین‌الدوله ، که مردی روشنفکر بود و پیشکاری آذربایجان را برعهده داشت ، آشنا شد. این دو مرد فرهیخته و آشنایی ‌یافته با دنیای نوین ، طالب اصلاحات فرهنگی به سبک جدید بودند.  حمایت امین‌الدوله در مقام حاکم آذربایجان ، از رشدیه او را در ترویج روش آموزشِ جدید مصمم ‌تر کرد. رشدیه در محله ششگلانِ تبریز مدرسه‌ای به سبک جدید بنا نهاد و با صدور اعلامیه‌ای تأسیس مدرسه را به آگاهی توده مردم تبریز رساند.

اعلامیه تأسیس مدرسه در تبریز

اهل تبریز همه می‌دانند که در طفولیت همگی به مکتب رفته از سه سال الی ده‌ سال یا بیشتر مداومت کرده‌اند ، مع‌ذالک ، درصدی سه نفر بیش‌تر باسواد در میانشان نیست، چرا؟ زیرا که معلمین اصولِ تعلیم و تربیت نمی‌دانسته‌اند و به شکنجه‌های جانکاه اطفال را از مکتب بیزار و از درس متنفر و گریزان می‌نمودند؛ به حدی که اطفال به هرگونه کارهای پست راضی می‌شده‌اند که به مکتب نروند.

این بنده ، حسن ‌بن‌ مهدی چرندابی، پس از چند سال مهاجرت از وطنِ عزیز و تحمّل بر مشقّات غربت و تحصیل در دارالعلم ‌های مصر و کسب تجارب در فن تعلیم و تربیت اطفال به تبریز آمده و برای هموطنان ارمغانی آورده‌ام که فیض آن عموم ایرانیان بل همه اسلامیان را مایه سعادت ابدی و نجات سرمدی باشد، و آن عبارت از مکتب رشدیه است که در ظل عنایت غیبیه اعلی‌حضرت صاحب‌العصر والزمان - عجل‌الله تعالی فرجه ـ و توجهات کامله حجج اسلام ـ اطال‌الله بقائهم ـ در محله ششگلان در مسجد جناب مستطاب اجل آقای امین ‌الوزاره تأسیس شده، به شرایط ذیل شاگرد می‌پذیرد و عده دروسی را که فهرست آن از لحاظ  شریف مطالعه ‌کنندگان می‌گذرد در آخر سال در محضر علما و معارف‌ پرورانِ مدرسه ‌شناس از متعلمینِ خود امتحان کامل می‌دهد وبرای قبول شاگردان شرایطی گذاشت:

1 - افراد متعلمین، ناخوانده و مبتدی و نوآموز باشند؛

2 - در سن کمتر از هفت ‌ساله و بیش‌تر از ده ‌ساله نباشند؛

3 - از کچلی و امراض و جراحات مُسریه معرت باشند؛ .

4 -  آبله ‌کوبیده و مختون باشند؛

5 - در ماهی از پنج قران الی یک تومان ماهیانه بدهند.

رشدیه برای سال اول فهرستی از دروسی که قرار بود تدریس شود، تدوین نمود و آن فهرست بدین قرار بود:

دروس ابتدایی با الفبای صوتی به زبان ترکی تبریز، 150 ساعت؛ قرائت ترکی، 100 ساعت؛ صرف زبان ترکی کتبی و شفاهی، 50 ساعت؛ صرف زبان فارسی کتبی و شفاهی، 50 ساعت؛ قرائت فارسی، 50 ساعت؛ صرف عربی به طرز جدید، 100 ساعت؛ قرآن مجید و آیات کریمه، 50 ساعت؛ اصول دین، 20 ساعت؛ فروع دین، 50 ساعت؛ حساب کتبی و شفاهی، 100 ساعت؛ تاریخ شفاهی، 30 ساعت؛ جغرافیای شفاهی از روی نقشه تبریز، 30 ساعت؛ مشق خط، 40 ساعت؛ دیکته ترکی و فارسی و عربی، 100 ساعت؛ رسم و نقاشی، 40 ساعت؛ ورزش بدنی به حرکات علمی، 50 ساعت.

وظایفی نیز برای شب‌های عرضِ سال تعیین نموده بود که می‌بایست خود اطفال اعمال کنند:

نوشتن دروس ابتدایی، 100 ساعت؛ نوشتن دروس فارسی، 50 ساعت؛ حساب 100 ساعت؛ نوشتن مشتقات صرف 100 ساعت؛ مشق خط، 150 ساعت؛ رسم و نقاشی، 100 ساعت.

این حرکت سازنده با مخالفت سنت ‌گرایان روبه ‌رو شد و، به ناچار، مدرسه بسته شد و میرزا حسن رشدیه به مشهد مقدس مهاجرت کرد، اما پس از شش ماه به تبریز برگشت و برای مبارزه با کهنه ‌پرستی و شکستن باروی جهل و نادانی دوباره به تأسیس مدرسه پرداخت اما با یورشِ سنت‌ گرایان اموال مدرسه به تاراج رفت.

رشدیه به ایجاد تحول در نظام آموزشی کودکان ایران اعتقاد تمام داشت. از اینرو ، از تلاش خود باز نایستاد و هر مدرسه را که می ‌بستند ، مدرسه‌ای دیگر می ‌گشود. اما مخالف ‌سرایی ها را نیز پایانی نبود و مدرسه سوم و چهارم و پنجم و ششم نیز به سرنوشت مدرسه اول دچار شد. میرزا حسن می‌خواست مرزهای کهنه‌ پرستی را فرو ریزد تا کودکان به جای خواندن اضطراب ‌آلود، ای شنبه ناراضی / پاها فلک ‌اندازی ، شعری سرشار از امید و نشاط و سرشار از روح آموختن را که خود او سروده بود ، بر زبان جاری کنند:

الا ای غزالان دشت ذکاوت          به بیرون روید از برای سیاحت   هر آن کو پی علم و دانایی است          بداند که وقت صف‌آرایی است

ترور میرزا حسن رُشدیه در تبریز

موافقت علمای نجف برای مدرسه رُشدیه

مخالفان، هم‌چنان، به مخالفت خود با تأسیس هر گونه مدرسه ادامه دادند تا جاییکه در یکی از شب‌ها، در راه منزل، میرزا حسن رشدیه به ضرب گلوله زخمی شد اما جان سالم به در برد و پس از بهبودی، با فتوای علمای نجف، مسجد شیخ ‌الاسلام تبریزی را به مدرسه تبدیل نمود. دیری نپایید که اموال این مدرسه نیز به تاراج رفت و میرزاحسن نیز آواره دیار غربت شد و به قفقاز گریخت. او در قفقاز با طالبوف دیدار کرد، سپس راهی مصر شد و با اشتیاق سابق از مدارس مصر بازدید نمود و با بزرگان تعلیم و تربیت آن دیار ملاقات کرد و تجربه ‌ها اندوخت. گویی تقدیر میرزا حسن رشدیه او را دوباره به آغاز راه فرامی‌خواند ...

صدارت امین الدوله و بازگشائی دبستان رشدیه در تهران/ 1315 ق.

با رسیدن امین‌الدوله به صدارت، در 1314 هجری قمری، رشدیه به تهران فرا خوانده شد و تحت حمایت امین‌الدوله قرار گرفت، چه امین الدوله در یکی از ملاقات‌های خود به رشدیه گفته بود که «اگر بخواهم به مملکت خدمت کنم، توسعه فکر شما اولین قدم اقدامات من خواهد بود».  استقرار امین‌الدوله در پایتخت و حمایت او از اندیشه‌های رشدیه ، او را به تحقق هدف آرمانی ‌اش نزدیکتر می‌ساخت و بدین‌گونه بود که در سال 1315 ق دبستان رشدیه را در خانه کربلایی عباسعلی گمرکچی، در دروازه قزوینِ تهران ، پایه‌ گذاری کرد. این مدرسه با پنجاه نوآموز فعالیت خود را آغاز کرد و نظام ‌نامه مدرسه مشتمل بر وظایف مدیر و ناظم و معلمین و به ‌طور کلی، آداب مدرسه ‌داری نوشته شد.

 حامیان رُشدیه در پایتخت

میرزا حسن رُشدیه از حمایت علما و رجال نامداری چون امین‌الدوله ، شیخ ‌هادی نجم‌آبادی ، احتشام‌ السلطنه، علی‌خان ناظم‌ الدوله، میرزا یحیی دولت‌آبادی ، ممتحن ‌الدوله ، جعفر قلی‌خان نیرالملک برخوردار گردید.

عزل امین الدوله از صدارت

پس از چندی امین‌الدوله از صدارت معزول شد. اما ارادت و اعتقاد او به میرزا حسن رشدیه چنان بود که پس از عزلش طی نامه ‌هایی سفارش رشدیه را به نیر الملک ، وزیر علوم وقت، و موقرالدوله ، داماد مظفرالدین شاه ، نمود.

نامه امین الدوله خطاب به موقرالدوله داماد مظفرالدینشاه

«یکی از وجودهای فوق‌العاده‌ای را که در عصر خود دیده‌ام ، رشدیه است. هدفی را در نظر گرفته است ، سعی می ‌کند به آن برسد و از هیچ رادع و مانعی نمی‌ترسد. کمتر آدمی به این ثبات عقیده دیده‌ام. چندین سال است چه در تبریز و چه در تهران با من حشر و نشر دارد و خیلی به من نزدیک است. تاکنون یک خواهش ولو کوچک از من نکرده است. چندین‌ بار اصرار کردم تا من سر کارم، خانه‌های میرزا یحیی‌خان مشیرالدوله را در سرچشمه به نام مدرسه قباله کن. گفت عمارت آن‌ها برای مدرسه خوب نیست، مدرسه را باید بسازیم. به هر زبانی گفتم این کار را بکن و صلاح است ، حالی نشد و همان جواب را داد. او دلباخته مدرسه است و جز مدرسه هیچ چیز به خیالش نمی‌گذرد. من چنین آدم از خود گذر نوع‌ دوست ندیده‌ام، شما هم نخواهید دید. پس از من او را خیلی اذیت خواهند کرد و چوب دوستی با مرا خواهد خورد. آدم با وفایی است و سختیها را تحمل میکند و از ما بر نمیگردد. اتابک (امین‌السلطان) سعی خواهد کرد او را جلب کند ولی او تن نخواهد داد ، زیرا اتابک را خائنِ به مملکت می‌داند. در هر حال از او غافل نمانید. مدرسه رشدیه هم محبوب من است در نگهداری آن خیلی خیلی همت کنید

وفات امین الدوله و شیخ هادی نجم آبادی / قبل از امضاء فرمان مشروطه

میرزا حسن رُشدیه از آرمان به‌حق خود دست برنداشت و هم‌ چنان به فعالیت خود ادامه داد. اما در این دوره امین‌الدوله و شیخ هادی نجم‌آبادی در قید حیات نبودند تا از حمایت‌ های مادی و معنوی آن‌ها برخوردار شود. هر چند غریب افتاده بود و مخالفان به شدت با افکار روشن ‌گرانه وی مخالفت می ‌کردند ولی چون کوه استوار و چون رود خروشان می ‌تازید و پیش می‌رفت.
میرزاعلی ‌اصغرخان امین‌السلطان، اتابک اعظم، از مخالفان سرسخت رشدیه، به بهانه‌های مختلف از توسعه مدارس نوین به همت والای رشدیه جلوگیری می‌کرد، و سرانجام، عرصه چنان بر رشدیه تنگ شد که به قم مهاجرت نمود و در همان ‌جا در سال 1323 ق. در 97 سالگی درگذشت و در قبرستان نو قم به خاک سپرده شد.

از میرزاحسن رشدیه تألیفاتی در زمینه آموزش زبان و تعلیم و تربیت به جا مانده است که می‌توان به کتاب‌های کفایه ‌التعلیم و بدایه ‌التعلیم و نهایه‌ التعلیم و ... اشاره کرد.
رشدیه به رغم همه ناملایمات مداوم روزگارش، انسان خوشبختی بود زیرا کوشش خستگی ناپذیر او به ثمر نشست و به ‌سرعت ، مدارس به سبک نوین در گوشه و کنار مملکت باز شد و تلاش تاریک اندیشان اگرچه چندی از سرعت کار گرفت اما همت مردانه رشدیه و سایر قافله ‌سالاران این راه هرگونه مانعی را از میان برداشت و ورقی زرین در تاریخ فرهنگ ایران به جا گذاشت تا جوانان تلاش‌ ها و سخت ‌کوشی ‌های مردان سترگ را برای اعتلای فرهنگ و جامعه ایرانی دریابند و بدانند که بزرگ‌ مردان آهنین ‌اراده چه ‌سان این راه پر خطر را هموار کرده‌اند و دریابند که این راه یادگار همت مردان و زنانی است از سر و جان گذشته که چون دریایی خروشان، عمر شریف را صرف حفظ ارزش‌های انسانی و روشن نگاه داشتن چراغِ راه انسانیت نمودند
.
کهن ‌سرزمین ایران را این راد مردان، زنده و پایدار ساخته‌اند تا فرزندان امروز با عشق به ایران بیاموزند و بیاموزانند و شعله علم و فرزانگی را پر فروغ‌ تر سازند

          میرزا حسن  رُشدیه

 پدر فرهنگ نو ایران

از سایت "کتابک" و "پایگاه ترویج"

حسن رشدیه پایه گذار آموزش و پرورش نو در ایران است. او در سال۱۲۲۹ ق. در محله ی چرنداب تبریز به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا‌ مهدی چرندابی ‌تبریزی از روحانیان خوشنام تبریز بود. پس از رسیدن به سن رشد، حسن را به مکتب ‌خانه فرستادند. شیخ مکتب ‌دار بی‌سواد و خشن بود، بر شاگردان خود سخت می‌گرفت و آن ها را آزار می‌داد. 
رشدیه که می‌دید هم شاگردان درس را یاد نمی‌گیرند و هم شیخ نمی‌تواند به آن‌ها بیاموزد، هر روز صبح زودتر به مکتب‌خانه می‌آمد و درس را به شاگردان یاد می‌داد. رشدیه پس از آموختن صرف و نحو و فقه و احکام و عربی و ادبیات ، پیش نماز یکی از مسجدهای تبریز شد. آن گاه تصمیم گرفت برای ادامه ی آموزش به نجف برود ،‌ اما با خواندن مقاله‌ای در روزنامه ی «
ثریا
»‌ که شمار ایرانیان با سواد را از هر هزار نفر، ده نفر ذکر کرده بود، از سفر به نجف چشم پوشید و به بیروت رفت  و در سال۱۲۵۹قمری در دارالمعلمین آنجا به فراگرفتن شیوه‌های نو آموزش پرداخت. او در سال ۱۲۶۱ با هدف بنیاد نهادن مدرسه به شیوه ی نو، ‌بیروت را ترک گفت. از مدارس جدید استانبول پایتخت امپراتوری عثمانی بازدید کرد و در همان جا الفبای صوتی را برای جایگزین کردن با روش کهنه‌ی آموزش در مدارس نو ابداع کرد. سپس به ایروان رفت و در سال ۱۲۶۲شمسی نخستین مدرسه به سبک نو را برای کودکان مسلمان قفقاز بنیاد نهاد و با الفبای صوتی خود آغاز به تدریس کرد. کتاب "وطن دیلی" (زبان وطن) را به ترکی به چاپ رساند و توانست با روش جدید خود، درمدت کوتاهی به نوآموزان، خواندن ونوشتن بیاموزد. ناصرالدین شاه در سر راه بازگشت از سفر سوم خود به اروپا،‌ در ایروان توقف کرد و پس از بازدید از مدرسه ی رشدیه، از او خواست برای ایجاد مدرسه‌هایی به شیوه‌ی نو با او به ایران برود، اما کارشکنی‌ها و دسیسه‌های درباریان،‌ نه تنها شاه را از تصمیم خود پشیمان کرد،‌ بلکه سبب شد تا مدرسه ی رشدیه ی ایروان بسته شود. پس از ورود شاه به تهران، با تلاش و میانجی‌گری برخی خیراندیشان و دانش دوستان‌،‌ رشدیه اجازه یافت به ایران بازگردد و در تبریز مدرسه‌ای باز کند. در سال ۱۲۶۶ تا ۱۲۶۷ شمسی نخستین مدرسه‌ی ابتدایی عمومی را در محله‌ی ششگلان تبریز باز کرد. اما این مدرسه و پنج مدرسه ی دیگر که او در تبریز و مشهد بنیاد نهاد، با کارشکنی ها و دسیسه های تاریک اندیشان و کهنه پرستان سرانجام بسته شدند. رشدیه با فروش مزرعه ی خود، با اجازه ی علمای نجف مسجد شیخ الاسلام تبریز را به مدرسه تبدیل کرد. در کلاس‌ها میز و نیمکت و تخته سیاه گذاشت و در میان کلاس‌ها وقتی را برای تفریح شاگردان در نظر گرفت. 
این  مدرسه نیز با هجوم تاریک اندیشان بسته شد. رشدیه از ایران خارج شد و به قفقاز و مصر رفت. پس از آنکه میرزا‌علی‌خان ‌امین‌الدوله، که سیاستمداری روشن ‌بین و خوشنام  بود، به والی ‌گری آذربایجان انتخاب شد ، رشدیه را به تبریز فراخواند و با ایمان به  پایمردی و میهن ‌پرستی او، دبستان بزرگی در محله‌ی ششگلان تبریز بنا نهاد. رشدیه در این مدرسه به ۶۰ دانش‌آموز کلاه و لباس یکسان پوشاند و به آموزش آن ها پرداخت. وقتی میرزاعلی‌خان ‌امین‌الدوله به مقام صدارت عظمای ایران رسید، میرزا حسن رشدیه را نیز به تهران فرا خواند. رُشدیه دوباره در مدرسه به کار  پرداخت. اما با بر کناری میرزا علی خان امین‌الدوله و روی کار آمدن میرزا علی اصغر خان امین‌السلطان اتابک اعظم ، بازهم مدرسه اش بسته شد. او برای در امان ماندن از دشمنی مخالفان به قم رفت و تا آخر عمر در آنجا ماند. میرزا حسن رشدیه روزنامه‌هایی به نام "مکتب" و "طهران" را هم منتشرمی کرد. 
میرزا حسن رُشدیه را
پدر فرهنگ نو ایران
خوانده اند. او در سال ۱۳۲۲ق. در قم درگذشت.
از میرزا حسن رُشدیه ، ۲۷ جلد کتاب به جا مانده است که از میان آن ها می توان به " نهایه التعلیم"، "هدایت التعلیم فی اصول تدریس بدایه التعلیم"، "تحفه الصبیان" و "صد درس" اشاره کرد.