مگر اشراف چگونه بودند؟!
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ مهر ،۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

اشاره. نیم نگاهی به مواضع مقام معظم رهبری حکایت از آن دارد که ایشان از همان ابتدا نسبت به پدیده اشرافیت حساسیت خاصی داشته اند و به صراحت در مقابل آن موضع گرفته اند. آنچه در ادامه می آید گزیده هایی از بیانات ایشان در ۲۳ مرداد ۱۳۷۰ در دیدار با مسئولین و کارگزاران نظام است.

***

نمى‏شود ما در زندگى مادّى مثل حیوان بچریم و بغلتیم و بخواهیم مردم به ما به شکل یک اسوه نگاه کنند! در این راه، از خیلى چیزها باید گذشت. نه فقط از شهوات حرام، از شهوات حلال نیز باید گذشت. نمى‏گویم مثل پیامبر باشیم، نمی‏گویم مثل امیرالمؤمنین باشیم؛ که انسان آن مطالب را که مى‏خواند، تنش مى‏لرزد اما در آن راه باید برویم، در آن راه باید قدم برداریم، کمتر خرج کنیم، کمتر بذل و بخشش بیجا کنیم، کمتر به زندگى شخصى خودمان بپردازیم!

- امیرالمؤمنینى که زهدش در زندگى و دنیا مَثَل سایر است و مسلمان و غیرمسلمان آن را مى‏دانند، درباره‏ پیامبر مى‏گوید: «قد حقّر الدّنیا و صغّرها و اهون بها و هوّنها» دنیا را تحقیر کرد؛ یعنى همین لذایذ و بهره‏مندیها و برخورداریهاى دنیا را کوچک کرد، به آنها توهین کرد و سبکشان نمود. مگر ما مى‏توانیم آن‏طور زندگى بکنیم؟ پیداست که آن نفس قدسى ملکوتى، یک چیز دیگر است. امیرالمؤمنین در همین جمله مى‏فرماید که خداى متعال به پیامبر فهماند که اگر من دنیا را به اختیار از تو مى‏گیرم، براى این است که چیز شیرین ترى به تو بدهم. آن چیز شیرین تر را اولیاى خدا مى‏دیدند. من و شما آن را حس نمى‏کنیم!

- من و شما همان طلبه یا معلم پیش از انقلابیم. یکى از شماها معلم بود، یکى دانشجو بود، یکى طلبه بود، یکى منبرى بود، همه‏مان این‏طور بودیم؛ اما حالا مثل عروسى اشراف عروسى بگیریم، مثل خانه‏ى اشراف خانه درست کنیم، مثل حرکت اشراف در خیابانها حرکت کنیم! اشراف مگر چگونه بودند؟! چون آنها ریش شان تراشیده بود ولى ما ریشمان را گذاشته‏ایم، همین کافى است؟! نه، ما هم مترفین مى‏شویم. واللَّه در جامعه‏ى اسلامى هم ممکن است مترف به وجود بیاید.

- اگر مبلغى از مخارج دولت، عبارت از تغییر دکوراسیون اتاق مدیر کل و معاون وزیر و وزیر و فلان مسؤول قضایى و فلان مسؤول در بخشهاى گوناگون دیگر باشد، این جرم و خطاست. اگر یکى از مخارج دولت این باشد که فلان تعداد ماشین جدید بیاوریم و بین دستگاهها تقسیم بکنیم، حق نداریم این را جزو مخارج دولت حساب کنیم و به حساب آن از سوبسید مردم بزنیم. نه! این خلاف است. براى این کارها حد بگذارید. دستگاهها باید بخشنامه کنند و در مورد این تغییر دکوراسیونها و تغییر خانه‏ها و خرجهاى اضافى حدى معین بکنند.

- نمى‏گویم مثل بعضى از تندروها باشیم که مى‏گویند در مسجد بنشینیم و وزارت کنیم؛ نه! در مسجد نمى‏شود! وزارت کردن، یک ساختمان و چهار تا اتاق و تعدادى مسؤول و یک‏مقدار هم بالاخره امکانات براى زندگى آن آقایى که مى‏خواهد خدمت بکند، مى‏خواهد؛ اما باید در حدى باشد. گاهى از جاهایى گزارشهاى نومیدکننده‏اى مى‏رسد و در برخى موارد انسان واقعاً عرق شرم بر پیشانیش مى‏نشیند؛ رعایت کنید!

- سؤال مى‏کنیم چرا ماشین لوکس و نو و مدل بالا؟ مى‏گویند اشکال امنیتى داریم! چه اشکال امنیتى؟! آقایان مسئول در شوراى امنیت کشور یا جاهاى دیگر، بنشینند معین کنند و مسأله را در جایى ببُرند؛ من هم اگر باید دخالت کنم، بگویید در جایى دخالت کنم. این چه وضعى است که همین‏طور بى‏حساب و کتاب جلوى هر وزارتخانه و اداره‏ای، دهها ماشین به رنگهاى گوناگون متعلق به مسؤولانِ آن‏جا به چشم مى‏خورد؟! چه کسى چنین چیزى را گفته است؟

- گزارش آمده که روحانى عقیدتى، سیاسى در یکى از دستگاهها، خودش ماشین دارد، ولى ماشین دولتى سوار مى‏شود! من نوشتم حق ندارد این کار را بکند. براى من جواب آمد که این کار رویه است و همه مى‏کنند! این آقا خودش یک ماشین دارد، که براى خودش لازم است؛ یکى هم خانمش دارد و نمى‏شود که خانمش از این ماشین استفاده‏کند! عجب! این چه حرفى است؟ من الان اعلام مى‏کنم و قبلاً هم نوشتم و این را گفتم که آن وقتى که آقایان امکانات شخصى دارند، حق ندارند از امکانات دولتى استفاده بکنند.

- اگر ماشین دارید، آن را سوار شوید و به وزارتخانه و محل کارتان بیایید؛ ماشین دولتى یعنى چه؟! واللَّه اگر من از طرف مردم مورد ملامت قرار نمى‏گرفتم که مرتب ملاحظه‏ى جهات امنیتى را توصیه مى‏کنند، با ماشین پیکان بیرون مى‏آمدم. به حد ضرورت اکتفا کنید و اندازه نگه دارید؛ اینها ما را از مردم دور مى‏کند، روحانیون را از مردم دور مى‏کند. روحانیون، به تقوا و ورع و بى‏اعتنایى به دنیا در چشمها شیرین شدند. بدون ورع و بدون دورانداختن دنیا، نمى‏شود در چشمها شیرین ماند. مردم رودربایستى ندارند؛ خدا هم با کسى رودربایستى ندارد.

- بارها عرض کرده‏ام که خداى متعال در چند جاى قرآن درباره‏ى بنى‏اسرائیل مى‏گوید: «و فضّلناهم على‏العالمین» ما شما را بر همه‏ى مردم دنیا برترى دادیم. همین بنى‏اسرائیلند که باز قرآن درباره‏ى آنها مى‏فرماید: «و ضربت علیهم الذّلّة والمسکنة و باؤا بغضب من‏اللَّه»؛ چرا؟ رفتار خود آنها موجب چنین وضعیتى شد. مگر خدا با من و شما قوم و خویشى دارد؟ مگر خدا با جمهورى اسلامى و با این اسم قوم و خویشى دارد؟ من و شما هستیم که باید معین کنیم این جمهورى، اسلامى است، یا اسلامى نیست؛ این هم در رفتار ماست.